گفته او "گه خورده "را یا اینکه خیر
نمایش پستها با برچسب شبیه به شعر. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب شبیه به شعر. نمایش همه پستها
عاشورای88
ظهر عاشورا بود، یکشنبهی این تهران*****مانده ام ماتم از این، لشگر پر حیوان
خون مظلوم بریخت، در خیابان،میدان*****خیمهی حسینیان، شده گویی ویران
هر طرف اشکآور، گریه ای زجرآور*****بشنوی هر لحظه، ناله از یک مادر
زیرِ ماشینِ پلیس، پیکری نیمه زجان *****مصلحت نیست دگر، ترس از این نامردان
یکی نفرا فتادست، از پلی رویِ زمین *****عدل ایشان ظلم است، کافرند از هر دین
خونِ این مظلومان، دامنت ارنگرفت *****من خودم می گیرم، جانت ای دلقکِ زشت
یکشبه-عاشورای 88
خون مظلوم بریخت، در خیابان،میدان*****خیمهی حسینیان، شده گویی ویران
هر طرف اشکآور، گریه ای زجرآور*****بشنوی هر لحظه، ناله از یک مادر
زیرِ ماشینِ پلیس، پیکری نیمه زجان *****مصلحت نیست دگر، ترس از این نامردان
یکی نفرا فتادست، از پلی رویِ زمین *****عدل ایشان ظلم است، کافرند از هر دین
خونِ این مظلومان، دامنت ارنگرفت *****من خودم می گیرم، جانت ای دلقکِ زشت
یکشبه-عاشورای 88
پژمردگی ملی
گفت ملت از چه رو پژمرده اند گفتم آخر رایشان نشمرده اند
پول برق و آب یا یارانه را بر سر خان ملائک برده اند!
حقِ مردم پولِ نفت و مالیات جملگی چون آبِ خوردن خورده اند
آبروی ملتِ ایران زمین با سخنرانی به مجمع برده اند
جان ملت را به باتوم یا فشنگ از میانِ تن برون در برده اند
در دروغ و تهمت و تضییع حق گوی سبقت از یزیدان برده اند
گفت با این وصف مردم مرده اند گفتم آری، رایشان نشمرده اند
پول برق و آب یا یارانه را بر سر خان ملائک برده اند!
حقِ مردم پولِ نفت و مالیات جملگی چون آبِ خوردن خورده اند
آبروی ملتِ ایران زمین با سخنرانی به مجمع برده اند
جان ملت را به باتوم یا فشنگ از میانِ تن برون در برده اند
در دروغ و تهمت و تضییع حق گوی سبقت از یزیدان برده اند
گفت با این وصف مردم مرده اند گفتم آری، رایشان نشمرده اند
مموتی و دوستان زبل
گفت یاران را چنین محمود ممه یک لولو دارد می آید با رمه
جملگی باید که فکری در کنیم همرهان باید که دفع شر کنیم
هر کسی آید بگوید فکر خویش پیش از آن اما بگوید ذکر خویش
اولین یاری که پا در پیش داشت شور و حال ِمفتی و درویش داشت
اوس اسی بودش همان کو عورتست اوکه مرد سایهی این دولت است
مشق عشق یار را رج می زنم
قصه کوتاه آمد و من همچنان
مشق عشق یار را رج می زنم
با همه احوال بی احوالیم
نقش بر دیوار دل کج می زنم
مشق عشق یار را رج می زنم
با همه احوال بی احوالیم
نقش بر دیوار دل کج می زنم
نامه بر باد
نوشته هایم را هر صبح ورق ورق می کنم و کنار پنجره
تنهای تنها رها می کنم
تا بدون هیچ واهمه ای از اندوه دستان خسته ام
خود را به آغوش باد بسپارند
تنهای تنها رها می کنم
تا بدون هیچ واهمه ای از اندوه دستان خسته ام
خود را به آغوش باد بسپارند
چهار بیت پند
ای که دیروز بکارت تو بدادی بر باد
هی مگو از هنرت به ناله یا با فریاد
چو فراوان برساندی خلق را کام از پشت
این قدر ناله نکن ز رنجه ی یک انگشت
هی مگو از هنرت به ناله یا با فریاد
چو فراوان برساندی خلق را کام از پشت
این قدر ناله نکن ز رنجه ی یک انگشت
اشتراک در:
پستها (Atom)